مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سیرت شهـزاده همچون شاه بود صورتش مـانـند قـرص مـاه بود عـدهای احـمد صدایـش میزدنـد بسکه او شـکـل رسـول الله بـود این جوان، ممسوس در ذات خدا از طــریـق بــنــدگـی آگـاه بــود لحظه لحظه با امـام عـصر خود همعـقـیـده، همنـفـس، همراه بود اولــیــن قــربــانــی آل رســـول در دلـش کی ذرهای اکـراه بود؟ هرچه گفت از غربت جدش علی پـاسـخـش تـنهـا بـد و بـیـراه بود نیزهای وقتی به پهـلویش نشست نـالـهاش فــریــاد یــا اُمّــاه بــود در جـوانمـرگی اکـبر فکـر کن مـثـل زهـرا عـمر او کـوتاه بود پـیـر شـد بـابـا سـر تــشـیــیـع او بسکه داغ رفـتـنـش جانکـاه بود
نقل بعضی حـرفها ممکن نبود گـریه بـاید کرد با "ممکن نبود" از صحـابه هیچ کس باقی نـماند ماندنش در خـیـمهها ممکن نبود کاروانی در وداعـش گـریه کرد فهم هجـر مـصطـفی ممکن نبود وصل با تنپروری امکان نداشت پس تـقـرب بی بـلا ممکـن نبـود بر سـر بـالـیـن اکـبـر ضجـه زد گـریـههای بی صدا مـمکـن نبود فـرق سـر تا بـیـن ابـرو بـاز شد بستن فـرق دو تا، مـمکـن نـبـود پـهـن شـد آنجـا عـبـایی هـم ولی بُردنش بـا یک عـبا ممکـن نبود قطعه قطعه؛ ریز ریزش کردهاند حال فـهـمیدی چرا ممکـن نبود؟ |